۱۵ اسفند ۱۴۰۴، ۱۲:۲۸

وطنیات / ۱۳

این خاک خارپرور باران ندیده را، با آستین بر زده آباد می‌کنند

این خاک خارپرور باران ندیده را، با آستین بر زده آباد می‌کنند

خواندن شعر «طومار و تلاش» فریدون مشیری در روز درختکاری، معنای متفاوتی از آباد کردن خانه و شهر و سرزمین به ما نشان می.دهد، تجربه‌ای که حاصل تماشای بابک هشت ساله اوست.

به گزارش خبرگزاری مهر، فریدون مشیری دو فرزند داشت، بابک و بهار. او شعری دارد به نام «طومار و تلاش»؛ تصویر بابک هشت‌ساله در این شعر، برای او تداعی‌کننده معنایی وسیع‌تر از زندگی و ساختن در ایران است.

او در این شعر به روزهای زندگی‌اش در محله‌ای اشاره می‌کند که هنوز آب و برق نداشته و مردم محل، طومار به دست به مراکز مختلف مراجعه می‌کردند تا کار کشیدن برق و آب را به محله تسریع کنند. اما بابک کوچک او برای آباد کردن باغچه کوچکش منتظر کسی نمانده و خودش در باغچه لوبیا کاشته؛ تجربه‌ای که کودکان در این سن غالباً دارند و می‌توانند مراحل رشد یک دانه را ببینند:

تنها درخت کوچه ما در میان شهر

تیری است بی‌چراغ

اهل محله

مردم زحمتکش صبور

از صبح تا غروب

در انتظار معجزه‌ای شاید

در کار برق و آب

امضای این و آن را طومار می‌کنند

شب‌ها میان ظلمت مطلق، سکوت محض

بر خود هجوم دغدغه را تا سرود صبح

هموار می‌کنند

گفتم سرود صبح؟

آری

به روی شاخه آن تیر بی‌چراغ

زاغان رهگذر

صبح ملول گمشده در گرد و خاک را

اقرار می‌کنند

بابک میان یک وجب از خاک باغچه

بذری فشانده است

وز حوض نیمه‌آب

تا کشتزار خویش

نهری کشانده است

وقتی که کام حوض

چون کام مردمان محل خشک می‌شود

او زیر آفتاب

گلبرگ‌های مزرعه سبز خویش را

با قطره‌های گرم عرق آب می‌دهد

در آفتاب ظهر که من می‌رسم ز راه

طومار تازه‌ای را

همسایه عزیز

با خواهش و تمنا

با عجز و التماس

از خانه‌ای به خانه دیگر

سوغات می‌برد

این طفل هشت‌ساله، ولیکن

کارش خلاف اهل محله است

در آفتاب ظهر که من می‌رسم ز راه

با آستین برزده

در پای کشتزار

بر گونه قطره‌های عرق، شهدِ خوشگوار

از بیخ و بن کشیده علف‌های هرزه را

فریاد می‌زند:

«بابا بیا بیا!

گل کرده لوبیا!»

لبخند کودکانه او درس می‌دهد

کاین خاک خارپرور باران‌ندیده را

با آستین برزده آباد می‌کنند

از ریشه می‌زنند علف‌های هرزه را

آنگاه

با قطره‌های گرم عرق باغ‌های سبز

بنیاد می‌کنند...

خواندن شعر «طومار و تلاش» فریدون مشیری در روز درختکاری، معنای متفاوتی از آباد کردن خانه و شهر و سرزمین به ما نشان می‌دهد؛ تجربه‌ای که حاصل تماشای بابک هشت‌ساله اوست.

بیراه نیست که سرو را نماد ایران می‌دانند؛ درختی همیشه‌سبز که می‌تواند خشکی و سرما را تاب بیاورد و هزاران سال عمر کند. بیراه نیست اگر جاهای دیگر دنیا برای ساختن شهرها باید اول درختانی را قطع کنند، اما در ایران برای ساختن شهرها می‌بایست اول درخت بکارند و سپس خانه‌ها و گرمابه‌ها و مساجد و مدارس و درمانگاه و... را بسازند.

کاشتن و ساختن، معنای دوام حیات در این سرزمین است؛ و آن مردمانی که حواسشان به ساختن و کاشتن و آباد کردن هست، همه از یک قبیله‌اند.

کد مطلب 6766727

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha