خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: جنگ را از سوی دیگر که بخوانی میشود گنج. این دگرخوانی شاید حکمت و راز سربه مهری را به همراه داشته باشد.
شیپور جنگ سه بار تاکنون برای ایرانیان به یکباره نواخته شده است، اما مردم توانستند خود را با آن تطبیق دهند و در برابر آن ایستادگی کنند. ذات ایرانی همواره با جنگ و ویرانی خو گرفته است و برای آن تازگی ندارد.
مردم همواره و مصمم پای ایران زمین، جانانه ایستادهاند تا قوای نظامی بتوانند با خیالی آسوده از مرزها حفاظت کنند و نبردی جانانه بسازند. شهید چمران جنگ را محک بیبدیلی میداند برای تشخیص عیار آدمیت انسانها. خوشا به حال آنان که خلوصشان حتی عیار را هم معیار شد، و شوربخت آن انساننماهایی که بر این ملت شریف تیغ کشیدند و خیانت کردند.
ساختمان وایزمن عامل نابودی جان
صدای آژیر بدون وقفه بر روح و جان آدمها چنگ میزند، آدمهایی که جز فرار به پناهگاه جایی را نداشتند که خودشان را به آن برسانند. آنهم پناهگاهی که میدانستند سقفش آن چنان امن نیست، به این دلیل که زیر ضربات موشکهای ایرانی هیچ چیز امن نیست.
بوی قهوه و زنجبیل یا به قولی باروت سوخته در داخل پناهگاه پیچیده است. بویی که اسرائیلیها وقتی استشمام میکنند، نمیدانند از کجا و چه چیزی در شهرشان بر سرشان ویران شده است. حدسها بهم دیگر نزدیک است اما اینبار مرکز تحقیقات بیولوژیک اسرائیل هدف حملات ایرانیان قرار گرفته است.
تلآویو به مرکز طاعون جدید تبدیل شده است. تصورش هم برای مردم آن سخت است که بخواهند اینبار از پناهگاهها نه به صورت انسان عادی بلکه با چهار دست و پا و با پوستی خاکستری و پوزه دراز خود را به خارج شهر برسانند.
ایران فرزندانش را صدا میزند
بیایم جنگ را از جهت دیگری ببینیم. از جهت ایرانیش. از جهت آن مجری که وقتی به ساختمان صداوسیما حمله شد با صلابت ایستاد و از جایش تکان نخورد. مانند دشمنش نبود که با صدای یک آژیر خطر به سرعت فرار کند و خود را به پناهگاه برساند.
یا از جهت امدادگری ببینیم که برخی از آنان داوطلبانه خود را به عرصه میدان میرسانند تا مرحمی شوند هرچند کوچک بر زخم مردمانی که در زیر آوار دشمن ماندهاند و چشمشان به دستی است که به سوی آنان دراز شود و خاکهای آوارشده را کنار بزند و با گفتن یک یاعلی او را از دل آوار بیرون بکشد.
جنگ چنین صحنههایی را نیز به همراه دارد. جنگ همدلی و نترس بودن را بوجود میآورد. اما باید دید کجای تاریخ ایستادهای تا بتوانی ببینی چه حسی را میتوانی از این جنگ بدست بیاوری.
درآغوش پرچم ایران
گاهی اوقات باید جنگ را در میانه صندوقچههایی بیابی که خودشان را در آغوش پرچم سه رنگ ایران پنهان کردهاند. صندوقچههایی که پیکر عزیزی را درون خود قرار دادهاند تا پس از هیاهوی بسیار دنیا برای چندساعتی هم که شده است آرام و قرار داشته باشند.
این صندوقچهها فقط حمل کننده تنهای بیجان نیست بلکه روح و روان و خاطرات زیادی را قرار است با خود حمل کند. شاید به همین دلیل است که حمل تابوت برای عزیزی که عزیز از دست داده است سخت و سنگین است. او باید کوله باری از این خاطرات را با جنازهای بیجان حمل کند.
ایران ریشه در خاک دارد
ایران، اتفاقات زیادی را پشت سر گذاشته است. اما نهتنها نابود نشده بلکه قویتر از همیشه ظاهر شده است، او ریشه در خاک دارد و به همین علت نمیتواند به راحتی خود را جدا کند.
در خاطرات گذشتگان نقل شده است که، زمانی که کشتی تفریحی غول پیکر ایتالیایی در شهر بوشهر متوقف میشود عظمتش برق را از سر میپراند، اما جنگندههای عراقی که به ایران حمله میکنند علاوه بر خاک ایران آسیب ویران کنندهای را به آن کشتی وارد میکنند. اما حالا بوشهر و ایران ماندهاند و آن چیزی که در انتهای دریا است کشتی ایتالیایی است که فقط فخری را به ایرانیان در مدت زمانی فروخته است. همین داستان حجتی است بر اینکه بدانیم ایران ریشه در این خاک دارد.
یهودیان رحم ندارند
از گذشته تا به الان قوم یهود همواره خود را برتر از تمامی آدمیان جهان میدانستند. این را بارها بارها در صحبتها و اقداماتشان تکرار کردهاند. شاید باید با آنان روبرو شد تا فهمید که آنان چه انسانهایی هستند.
درباره ایرانیان و اسلام هم آنان چنین نظری را دارند و معتقدند هیچ قومی برتر از قوم خودشان نیست. در خاطراتی که از زندانیان روس و یهود نقل شده است، به ذات بیرحم آنان بسیار اشاره شده است. در یک بازه زمانی از اسیران روس و یهود همزمان خواسته میشود تا گودالی را بر روی زمین حفر کنند.
کار گودال به دست روسها زودتر به پایان میرسد. حالا زمانه زنده به گور کردن یهودیان رسیده است اما روسها امتناع میکنند. این اقدام سرپیچی تلقی میشود و به یهودیان دستور داده میشود که اینبار روسها را زنده به گور کنند و آنان بدون هیچ توقفی این کار را انجام میدهند. حالا این روسها هستند که میفهمند نباید در قبال چنین انسانهایی رحم به خرج میدادند و برای آنان فرصت زندگی میخریدند. آنان هیچ رحم و مروتی ندارند و فقط به فکر خودشان هستند.
درد مشترک
پای ایرانمان که در میان باشد همه ما در کنار هم دیگر قرار میگیریم. مهم نیست ظاهر و عقیدهمان چیست بلکه آن چیزی که مهم است کشورمان و هویتمان است که باید برای حفظ آن تلاش کنیم.
کشورمان دردها و زخمهای زیادی دیده است اما مردم ایران نشان دادهاند که کاملا برعکس دیگر کشورهای غربی نهتنها یکدیگر را رها نمیکنند بلکه به دستگیری از یکدیگر میپردازند تا غم و ناراحتی جانسوزی که بر ما تحمیل شده است را کمی راحتتر بپذیریم و بتوانیم از این مسیر و سختی هم عبور کنیم.
ایران، خلاق در آسمان
تصویرهای زیبای موشک سجیل با آن رد زیبایی که از خود بهجای گذاشته بود نه تنها ایرانیان را به سر شوق آورده بود که توجه جهانیان را هم به سمت خود کشاند.
ایران به تنهایی توانسته بود از ابزاری که میتواند موجب رعب و وحشت شود به زیبایی هرچه تمامتر استفاده کند. اما به نظر این زیبایی فقط برای ایرانیان و کشورهایی که حمله به اسرائیل را مشروع میدانستند، قابل توجه و زیبا بود و وجه رعب و وحشتش برای صهیونیستیها باقی مانده است.
بهترین تعبیر از حرکت همزمان موشکهای ایرانی تعلق میگیرد به عکس و توییتی که کاربر خارجی آن را به نقاشی شبهای پرستاره ونگوگ تعمیم داده بود. هرکدام از موشکهای ایرانی علاوهبر ایجاد زیبایی در آسمان بلکه در زمین و هنگام فرود آمدن نیز، زیبایی ایجاد میکنند. چون این زیباییها باعث میشود تا انتقام خونی گرفته شود یا مسبب این میشود که صدای فریاد شادی از ته دل کودکی بیپناه که به خداوند التماس میکند «الهم سدد رمیهم» شنیده شود.
تلآویو تمام شد
شاید هزاران بار صحنه ساختمانهای بلند و زیبای وسوسه انگیز شهر تلآویو را دیده باشیم. اما به وقتش زمانی که آژیر خطر به صدا دربیاید، تمامی افرادی که با پرستیژ در این شهر قرار دارند برای رساندن خودشان به پناهگاه هیچکس را نمیشناسند و برای زنده ماندن حتی برای یک لحظه سر و گردن میشکنند.
اما ایرانیان زمین تا آسمان فرق دارند، خاکیترند و مهربانتر. دیگری برایشان همیشه الویت داشته و دارد و تمام تلاششان را میکنند تا هموطنشان سالم بماند.
همین است تفاوت ایرانیان در زمانه جنگ یا صهیونیسم. تفاوتی که تمام معادلات جهان صهیونیست را بهم ریخته است. مردمی که در زمانه حمله به کشورشان در پناهگاه نمیروند بلکه در خیابان حضور پیدا میکنند تا نشان دهند چگونه با جانشان از کشور حفاظت میکنند. با صدای انفجاری نمیترسند بلکه حضور بیشتری پیدا میکنند. شاید مهمترین وجه تفاوت ایرانیان با چنین کشوری همین باشد که آنان ریشه در همین آب و خاک دارند و بر روی کشورشان غیرت نه مانند افرادی که در کشور غصبی هستند و دنبال پناهگاهی برای فرار.
منبع:
«تهران_ تلآویو بدون توقف»/ میثم محمدی و جمعی از نویسندگان/ انتشارات بهنشر



نظر شما