۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۰:۴۳

بدون آن‌ها، خبرنگار میدان تنها می‌ماند

بدون آن‌ها، خبرنگار میدان تنها می‌ماند

کرج- نگران بودند، خوابشان نمی‌برد؛ اما حق نداشتند بگویند. روابط عمومی‌های البرز در هفتاد شب جنگ تحمیلی سوم، آرامشی به جامعه هدیه دادند که خودشان نداشتند.

خبرگزاری مهر، حمیدرضا عبدالمنافی _ روز اول جنگ را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم. صدای انفجار هنوز در گوشم بود که دوربین را برداشتم و زدم بیرون. کرج در آن ساعت‌های اول بمباران، بهت زده بود. مردم دسته‌دسته در خیابان‌ها جمع شده بودند؛ نه از سر کنجکاوی، بلکه از سر نیاز به یک چیز ساده: بدانند چه اتفاقی افتاده. من هم همین را می‌خواستم بدانم. اما برای یک خبرنگار، «دانستن» کافی نیست؛ باید راهی داشته باشی که به واقعیت برسی و آن را منتقل کنی. و این دقیقاً جایی بود که بدون روابط عمومی‌ها، تنها می‌ماندم.

شب اول؛ تلفن‌ها شروع کردند

از همان ساعت‌های نخست، خط ارتباطی‌ام با روابط عمومی استانداری البرز به‌عنوان ستاد شورای اطلاع‌رسانی وصل شد. اینترنت قطع بود، شبکه‌های مجازی پر از اخبار ضدونقیض بود و من برای اطلاع دقیق از مکان‌های مورد اصابت، به منبع مطمئن نیاز داشتم. آن منبع، روابط عمومی سپاه البرز بود که در آن شب‌های اول، پل ارتباطی میان میدان و رسانه شد.

اما در همان حال که من در خیابان‌های کرج می‌چرخیدم، در دفاتر اداری، کسان دیگری هم بیدار بودند. احد آقایی، مدیر روابط عمومی اداره کل صنعت، معدن و تجارت استان البرز، یکی از آن‌ها بود. او بعدها گفت: از همان ساعت‌های اول مشخص بود که اگر اطلاع‌رسانی درست نکنیم، بازار و تولید قبل از هر آسیب واقعی، از شایعه ضربه می‌خورند.

تلفن‌های آقایی آن شب قطع نشد. خبرنگاران می‌خواستند بدانند آیا کارخانه‌ها هنوز کار می‌کنند. مدیران صنعتی سؤال داشتند. مردم نگران تأمین کالاهای اساسی بودند. فضای مجازی پر بود از ادعاهایی که نه تأیید داشت و نه تکذیب.

آقایی گفت: هر شایعه‌ای که جا می‌افتاد، ده برابر سخت‌تر از ذهن مردم پاک می‌شد. بهترین تکذیبیه، یک گزارش واقعی از خط تولید بود.

موانعی که طی روزهای بعد باید برداشته می‌شد

با گذشت چند روز از جنگ، مشکل اصلی من به‌عنوان خبرنگار میدانی دیگر فقط «اطلاعات» نبود؛ «دسترسی» بود. برای ورود به برخی مناطق، برای همراهی با تیم‌های امدادی، برای حضور در مکان‌های حساس، به مجوز و هماهنگی نیاز بود. اینجا بود که محمود عزیزی، مسئول روابط عمومی خانه مطبوعات و رسانه‌های استان البرز، نقشی ایفا کرد که شاید هیچ‌وقت در هیچ گزارشی نیاید.

عزیزی و تیمش مدام در حال رفع موانع حقوقی و امنیتی بودند تا من و همکارانم بتوانیم وارد مکان‌ها و سطح شهر شویم. این کار ساده نبود؛ هر هماهنگی زمان می‌برد، هر مجوز پیگیری می‌خواست، و در شرایطی که اینترنت قطع بود و ارتباطات محدود، این پیگیری‌ها گاه ساعت‌ها طول می‌کشید.

عزیزی درباره آن روزها گفت: «یکی از مهم‌ترین مشکلات اصحاب رسانه استان البرز از همان روزهای نخست، کمبود یا نبود ابزارهای لازم برای فعالیت حرفه‌ای بود. در برخی کلانشهرها مثل تهران، پیگیری‌های وزارت ارشاد از هفته‌های اول مشکل را کم‌کم حل می‌کرد؛ اما البرز، علی‌رغم همسایگی با پایتخت، در این زمینه عقب ماند.»

این نابرابری را من هم در میدان حس می‌کردم. همکارانم در تهران زودتر به اینترنت دسترسی پیدا کردند، زودتر توانستند گزارش‌هایشان را بفرستند. ما در البرز با تأخیر کار می‌کردیم؛ اما کار می‌کردیم.

عزیزی با صراحتی که کمتر از مسئولان می‌شنوی گفت: دولت در بسیاری از مواقع حمایت مؤثر و پایداری از رسانه‌ها ندارد. نباید شرایط به‌گونه‌ای باشد که هر زمان به رسانه‌ها نیاز است از ظرفیتشان استفاده شود و در زمان‌های دیگر، به حال خود رها شوند.

جنگ دیگری اینبار در بازار جریان داشت

هر روز صبح، قبل از اینکه به خیابان بروم، اخبار احتکار و گران‌فروشی را با روابط عمومی‌های صمت و اداره اصناف البرز در میان می‌گذاشتم. این تبادل اطلاعات ساده بود اما حیاتی؛ چون بعد از آن با تیم‌های بازرسی برای بازدید میدانی همراه می‌شدم و می‌توانستم با چشم خودم ببینم که اوضاع بازار واقعاً چطور است.

رامین زمانی، مدیر روابط عمومی اداره اصناف البرز، در پشت‌صحنه این روند ایستاده بود. او می‌گوید تجربه آن روزها ثابت کرد که روابط عمومی اصناف دیگر نمی‌تواند فقط اطلاع‌رسان باشد؛ باید اعتمادساز باشد.

زمانی گفت: اطلاع‌رسانی درباره حضور بازرسان در بازار و انتشار به‌موقع نتایج نظارت‌ها، مستقیماً روی آرامش روانی مردم اثر می‌گذاشت. وقتی مردم می‌دیدند کسی هست که نظارت می‌کند، کمتر به شایعه گوش می‌دادند.

آقایی هم از همین زاویه به ماجرا نگاه می‌کرد. تیم روابط عمومی صمت البرز با گزارش‌های میدانی و مصاحبه‌های واقعی از درِ کارخانه‌ها، تلاش می‌کرد ثابت کند که چرخ تولید می‌چرخد.

او گفت: هر گزارش میدانی که منتشر می‌کردیم، در واقع جواب یک شایعه را می‌داد؛ بدون اینکه نامش را بیاوریم.

این رویکرد ظریف، یعنی نفی شایعه از طریق تأیید واقعیت نه تکذیب مستقیم، یکی از حرفه‌ای‌ترین اصول مدیریت بحران رسانه‌ای است که در آن روزها در میدان شکل گرفته بود.

من وقتی با تیم‌های بازرسی اصناف همراه می‌شدم، همین را می‌دیدم. حضور بازرس واقعی در بازار، واقعی‌تر از هر اطلاعیه‌ای بود. و وقتی من این حضور را گزارش می‌کردم، حلقه اعتماد کامل می‌شد؛ از بازرس به روابط عمومی، از روابط عمومی به خبرنگار، از خبرنگار به مردم.

فشار روانی که کسی نمی‌دید

چیزی که در گزارش‌های رسمی نمی‌آید این است: همه ما، چه خبرنگار، چه کارشناس روابط عمومی، آدم بودیم. خانواده داشتیم. نگران بودیم. شب‌هایی داشتیم که خواب نمی‌رفتیم؛ نه به خاطر کار، بلکه به خاطر همان چیزی که میلیون‌ها ایرانی نگرانش بودند.

من شب‌ها برای تهیه گزارش به تجمعات سطح شهر می‌رفتم. در آن تجمع‌ها مردمی بودند در سوگ رهبر شهید خود، گریه کنان، در میادین شهر جمع می‌شدند که پشت نیروهای مسلح و دولت باشند ( هنوزم با گذشت بیش از ۷۵ شب خیابان‌ها خالی نکردند).

بچه‌هایی که همراه والدین به عشق وطن و بیعت با رهبر معظم انقلاب به خیابان آمده بودند. پیرمردهایی که روزارن دفاع مقدس را به یاد می‌آوردند.

من باید این صحنه‌ها را ثبت می‌کردم و همزمان خودم را نگه می‌داشتم تا بتوانم کارم را درست انجام دهم.

روابط عمومی‌ها هم همین دوگانگی را داشتند. زمانی گفت تیمش در آن روزها ساعت اداری نداشت: هرجا خبری بود، آدم بود. هرجا نگرانی بود، پاسخ بود.

آقایی از شب‌هایی گفت که اطلاعیه را تا لحظه آخر بازنویسی کردند تا یک واژه اشتباه موجی از نگرانی به پا نکند.

عزیزی خلاصه‌اش کرد: ما نه می‌توانستیم بترسیم، نه می‌توانستیم بگوییم خسته‌ایم.

این دوگانگی، فشار روانی‌ای دارد که هیچ شرح وظایفی برایش نوشته نشده. تو باید آرام به نظر برسی تا دیگران آرام بگیرند. باید کلمات را درست انتخاب کنی تا ترسی شکل نگیرد. باید بروی توی خیابان و ببینی و برگردی و بنویسی؛ حتی وقتی دلت می‌خواهد همان‌جا بنشینی و گریه کنی.

هفتاد و اندی از خودگذشتگی

در طول بیش از هفتاد شب جنگ، ما یک زنجیره بودیم؛ نه به‌صورت رسمی، نه با قرارداد، بلکه به‌صورت عملی. روابط عمومی استانداری اطلاعات می‌داد، روابط عمومی سپاه مکان‌ها را تأیید می‌کرد، خانه مطبوعات موانع را برمی‌داشت، صمت و اصناف واقعیت بازار و تولید را مستند می‌کردند، و من این همه را به مخاطب می‌رساندم.

عزیزی با افتخار از همکارانش گفت: با وجود تمام کمبودها و محرومیت‌ها، خبرنگاران و فعالان رسانه‌ای البرز عملکردی درخشان داشتند و ثابت کردند که حتی در سخت‌ترین شرایط می‌توانند صدای مردم باشند. من دست تک‌تک همکاران رسانه‌ای را می‌بوسم.

من هم می‌توانم همین را درباره روابط عمومی‌ها بگویم. اگر آن‌ها نبودند، من در آن شب‌ها تنها بودم؛ با دوربینم، با اینترنت قطع‌شده‌ام، با سؤال‌هایی که جواب نداشتند. آن‌ها پل میان خبرنگار و واقعیت بودند. پل میان مردم و حقیقت. پل میان بحران و آرامش.

روز جهانی ارتباطات و روابط عمومی هر سال فرصتی است برای دیدن کسانی که کارشان دیده نمی‌شود مگر وقتی اشتباه کنند. جنگ رمضان اما آینه‌ای بود که این قشر را واضح‌تر از همیشه نشان داد.

روابط عمومی‌های البرز در آن هفتاد تا هشتاد شب نه فقط اطلاعیه صادر کردند؛ مسیر می‌گشودند، موانع برمی‌داشتند، پل می‌زدند. من این را نه از روی گزارش‌های رسمی، بلکه از درون میدان دیدم.

حالا که آرامش تا حدودی برگشته، سؤال ساده است: آیا نهادی که در بحران از روابط عمومی‌ها خط‌شکنی می‌خواهد، در روزهای آرام هم پشتشان خواهد ایستاد؟ چون اعتماد عمومی مثل سرمایه است؛ وقتی می‌خواهیش، باید قبلاً ساخته باشیش.

کد مطلب 6832114

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha